|
تا آزادی دانشجویان در بند
|

طرح از جوجو است
شمیم آزادی می آید رفیق ! چشم انتظاریم رفیق ! به استقبال می آییم رفیق !
نه ! اینها ٬ آن نیست که من می خواهم بگویم !
اینها ٬ شوق مرا ٬ اشتیاق مرا ٬ بی صبری مرا ٬ چشم انتظاری ام را ... بیان نمی کند !
چه بگویم ٬ رفیق ؟
در نبودت ٬ آب دیده شدم ! سنگ شدم ! بغض را فرو خوردم و دم نزدم ٬ ماندم و نماندم ٬ دویدم ! ایستاده
بودم ٬ اما رفتم ...
چه بگویم رفیق ؟
در نبودت ٬ رفیق شدم ٬ رفیق !
باور می کنی؟
در نبودت ٬ شناختم دوستان سره ات را ! رفقای نا سره را !
بیایی ! حرف ها دارم برایت ! رفیق !
اما ! نه ! باز هم اینها آن نیست که می خواستم بگویم ...
رفیق دیگر جانی نمانده است برایم ! از پا در آمده ام ! اما پا برجایم !
روزبهان آمد ٬ آرش آمد ٬ نسیم و ویکتوریا و امیر ٬فرشید و میلاد ... !
شادم از آمدنشان ! اما رنجم را چه کنم ٬ از بی خبری از تو رفیق !
می آیی؟
تا دیگر دوستانمان از آمدنت شاد شوند ؟ تا بغضم برود و خنده بیاید و با مهدی و محمد و فواد و مریم و ...
با همه بیاییم به استقبالت؟؟؟ می آیی ؟
این ها هم همه ی آنچه که می خواستم نبود ... از تکرار صدای رفیق خسته ام این روزها ٬ رفیق !
انگار این بیشتر به دل دلخسته ام می نشیند ٬ علی !
...
شمیم آزادی می آید علی ! چشم انتظاریم علی! به استقبال می آییم علی !
بوی آزادی می آید ...