|
تا آزادی دانشجویان در بند
|

بوی نم می آید
بوی نم
و صدای پا
و نغمه ای که زیر لب زمزمه می کنیم
سرد است
و دهانت آغشته به مزه ی گس سیگار
اینجا همه چیز سیاه و سفید است
همه چیز خط خطی است
راه می روی و افکارت کش می آید
به خودت فکر می کنی و به آدم ها
آدم هایی که دوستشان داری
اسم آدم ها که می آید
بی اختیار لبخند می زنی
و نی نی چشمانت برق می افتد
نمی ایستی
مبادا
مثل در و دیوار اینجا سیاه شوی
و سطح نمور زمین است
که همین طور تو را با خودش می برد...
علی جان ! برای آزادی ات٬ همه ٬ کار می کنیم و همه کار ! می کنیم ! باور کن ...
۱۳۸۶/۱۰/۲۵